عبدالله مستوفى
556
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
در اين موقع ، آقاى مستوفى الممالك پشت تريبون رفته و بعد از زدن چند تلنگل ، بآستين دست چپ و پيش سينهء لباس براى گردگيرى موهوم ، كه آقا در موارد شروع صحبت به آن عادت داشت ، گفت : نطق مستوفى الممالك رئيس الوزراء با اينكه بكوچكترين خدمات ملى و مملكت مشروطه بنده افتخار و اشتياق داشته و دارم ، نظر باينكه براى صحت عمل و اجراى قانون و پاكدامنى و بىطرفى صرف ، مخصوصا از چند سال قبل به اين طرف چندان مشتريهاى زيادى نمىبينم ، هميشه دورى از خدمت كردهام و هيچوقت اصرار در دخول خدمات نداشتم ، و هروقت داخل در خدمت شدهام ، اگر با حضور مجلس بوده و باز برحسب تمايل يك اندازهاى ارادهء ملت و امر اكيد اعليحضرت بوده است و هيچوقت باصرار و اسباب چينى و برانگيختن وسائل من برنيامدم ، مصدر كار بشوم و هيچوقت اصرار بدخالت در كار ، بعللى كه عرض كردم ، نداشته و ندارم و در ساير مواقع هم آقايانى كه تشريف داشتهاند هميشه مشاهده فرمودهاند كه به مجرد حس يك بىميلى ، يا از طرف مجلس در دورههاى گذشته ، يا از طرف اعليحضرت فورا كنارهگيرى نموده ، و هيچوقت استقامت نميكردم . اين مرتبه علل استقامت همان بود ، كه آقاى ذكاء الملك ، همكار من بيان كردند . و الا من عوض نشدهام و اشتياق به كار هم ، به همان علل ندارم . و الا كمال افتخار بكوچكترين خدمات دارم . جهات استقامت من همان بود كه آقاى ذكاء الملك بيان كردند و خيلى تشكر ميكنم كه پس از اينكه آقايان استيضاح فرمودند ، حاضرين استماع كردند كه بالاخره خيانتى خطائى ، نسبت بدولت وارد نيامده و قصورى را هم كه آقاى مدرس فرمودند ، بنده قبول ندارم و تصديق نميكنم و با كمال جرئت ، عرض ميكنم كه كابينهء بنده قصورى در وظايف خود نكرده است و آنچه توانستهام و ممكن بوده است ، انجام دادهام و يا اينكه ، در شرف انجام بوده است ، و خود بيانات آقاى مدرس هم نشان ميداد ، كه حقيقة يك اعتراض واردى نداشته و فقط يك قدرى بىلطف بودند . ( مدرس - بنده كمال اخلاص را دارم . ) و بنده هم كمال تشكر را دارم كه در عين بىلطفى بيش از چيزى كه فرمودند نفرمودند و راجع بسياست خارجه هم آن بود ، كه آقاى ذكاء الملك گفتند . يك فرمايشى هم آقاى مدرس فرمودند ، راجع بقضاياى گذشته و ايام مهاجرت كه در آنجا هم ، قدرى بىلطفى نمودند . و نسبت قصور به من دادند . در آنجا هم پيش وجدان خودم خود را مقصر نميدانم و تصور ميكنم كه آنچه كه من كردهام عين صلاح مملكت بوده است و چون كاملا بنظامات مجلس آشنا نيستم ، نميدانم اين حق ممكنست داده شود ، يا خير كه تقاضا كنم يك كميسيونى تشكيل شود و در آن كميسيون راجع به آن قسمت آنچه حقايق بوده است عرض كنم و معلوم شود كه دولت خبط و خيانتى نكرده است . حالا كه مطالب كاملا روشن شد و حفظ اصولى هم كه آقاى ذكاء الملك اشاره كردند به عمل آمد من هيچ اصرارى بماندن ندارم و اشتياقى هم ندارم . با اينكه ، تا يك درجه هم بآقايان معلوم شد كه مخالفت ، آقايان مخالفين بىلطفى بوده است كه از اين دولت بدشان ميآمده است ( يكى دو نفر اينطور نيست ) ميدانم وضعيات امروزه طورى است اشخاص امثال من اصلا دخالتشان در امور چندان پيشرفتى ندارد و متأسفانه و بدبختانه در اين مملكت هم اشخاصى ميخواهند كه داخل كار بشوند و آجيلهائى هم بدهند ، من ، نه ميگيرم ، نه مىدهم و اصرارى هم به ماندن ندارم و اين ايام غيبت مجلس را هم كه شايد بعقيدهء بعضى ايام برهكشى فرض شود به اشخاصى كه اشتها دارند واگذار ميكنم و معدهء منهم خراب است و نميتواند هضم كند و از اينجا هم